۰
plusresetminus
شعر و شاعری:

اربعین

تاریخ انتشارچهارشنبه ۱۶ شهريور ۱۴۰۱ ساعت ۰۹:۰۲
قدم قدم به طریقی که عشق معنا شد به سمت صحن و سرایی که قلب دنیا شد.
اربعین
 قدم قدم به طریقی که عشق معنا شد
به سمت صحن و سرایی که قلب دنیا شد
تمام راه به ذوقی که وصف ها لالند
قصیده های طلایی ما شکوفا شد
عجیب نیست هزاران هزار عاشق چون
حسین گفتنشان اعتبار عقبی شد
سری که سبز شد از عشق اهل بیت از شوق
حریر روح بلندش دوباره پیدا شد
از *این* ستون و از *ان* یک ستون فرج میشد
در این سفر چه گره ها که از گره وا شد
تمام طول مسیر از شکوفه ها فرش اند
قدم قدم به طریقی که عشق معنا شد
فاطمه سعادت خواه

کربلا یعنی دلم در علقمه جا مانده است
دختری درخیمه ها غمگین و تنها مانده است
حر ازاده سرش بر نیزه ولب تشنه است
آه، شمشیر وزره برخاک صحرا مانده است

ساربان اهسته می راند صدای نی هنوز
ناله دارد در غمی پرسوز ونجوا مانده است

کاروان اربعين با شور و با غم می رسد
بغضی اما در گلوی راهیان جا مانده است

مریمی پای برهنه می رسد از کربلا
تاولی بر روی پاهای مسیحا مانده است

کاش من هم با شماها کربلایی می شدم
آرزویش در دلم مانند رویا مانده است
مریم آقاجانی

از قافله ات جاماندم
درد تلخیست که از قافله ات جا ماندم
با دو صد حسرت دیدار چه تنها ماندم

اربعین روز عجیبیست دلم می گیرد
عاشقانت همه ان جا ومن اینجا ماندم

نذر کردم که نصیبم بشود خاک رهت
گریه ها کردم واز شاخه طوبی ماندم

عطر خوشبوی حرم امد ومن مجنونم
مثل لیلا به غم یوسف زهرا ماندم

شاه بیت غزل از زین به زمین افتاده 
شاعرم در غزل حضرت سقا ماندم
مریم آقاجانی 


 غبار راه اربعین
دلم ندید، هوایت کرده،
دلم ندید، دلتنگت شده است! 

این روزها تمام دروازه های مرزی 
تبرک شده اند با زائر! 

من نیستم
من نیستم اربعین، که
از شکوهش بگویم، یا از شکوفه هایی از مرز تمام جهان. 

به زودی، در اربعین حسینی
از مرزها گل می روید
و دروازه های دل انگیز جهان، زیبایی خیره کننده ی خود را از دست خواهند داد. 
به زودی گذرگاه خاکی مهران و شلمچه، 
زیباترین گذر جهان خواهد شد و
 غبار این شاهراه، سر به آسمان خواهد زد! 
 تو نیستی
تو نیستی

دلم ندید هوایت کرده
دلم ندید دلتنگت شده است. 
من زلیخا، عاشق پیشه ترین نام تاریخ، 
عاشق تربتِ تو، عاشق محرم، 
عاشورا، 
کربلا
تل زینبیه، 
اربعین، 
خسته خسته، خسته ام از خود. 

دلم ندید اربعین  خواست، تا  خستگی ام را در چای نبات  راه اربعین حل کنم. 

... دوربینم را آرشیو کرده ام چون قهر کرده، چون هر سال قول سفر اربعینش داده ام
 و
درگوشه ای از خانه، در طاقچه ام، خاک می خورد.  
در حالی که می توانست، ستون به ستون، 
غبار زائران خاکی شده در راه را ثبت جهانی کند! 

قلمم هم سنگین شده است، 
دلش می خواست  خاطرات  اربعین را بنویسد، 
قلمم  را هم قول داده بودم نمایشنامه ای از زوّارت بنویسد. 
یک داستانک! 
گوشی ام هم شاید! 

ندید دل تنگتم، فقط صبوری می کنم،
تا کی وقتش برسد 
که از عاشقان بی شمارت، تصویر بگیرم.

راستی! 
 عراقی های دست و دل باز، 
چه مهمان نوازیی می کنند...
دلم چای می خواهد،
پاهایم به ماساژ
عاشقانه ای نیاز دارد.
دور بینم به غبار معتاد است!
قلمم به نوشتن محتاج!
کی اربعین می آید؟؟


زلیخا بنی ایمان
گزارشگر : منیره خسروبیگ
کد مطلب : ۲۶۱۸۴
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما