دشمن بيدار و آماده با ديدن ما و ديگر رزمندگان در كانال شروع به تيراندازي كرد. دژ مستحكم و كانال بتوني خودشان كه به دست رزمندگان اسلام فتح شده بود، مانع از تلفات ما ميشد.
پس از چند روز بالاخره گردان با ورود نیروهای جدید كامل شد و نيروها، آمادهي آموزش شدند. کار آموزش شروع شد. با خودم گفتم خوب است پیش از هر كاري فرمانده گروهانهاي جديد را برای توجيه جديد با خود به منطقهي شلمچه ببرم....
همات کم داشتیم. 100 متر به عقب آمدم تا شاید با برادر ابونصری بتوانیم مشکل کمبود مهمات حل نمائیم. برادر هرمز دهقان پس از تلاشهای فراوان در درگیری با عراقی ها از ناحیه گوش مجروح و به عقب رفت.
نمیدانم یک گلوله یا دوگلوله توپ باهم به دوقایق ماخوردولی بیشتر حدس میزنم یک گلوله بود.چند تن از رزمندگان به نحو بسیار ناراحتکنندهای در حالی که مجروح شده بودند و در حال غرق شدن، فریاد یا زهرا(س)، یا محمد(ص)، یا ...
در مجموع، عملیات خارج از کنترل و هدایت فرماندهی قرار گرفته بود و قبل از هر دستوری یگان ها با توجه به نوع وضعیت و هوشیاری و عکس العمل دشمن به محض رسیدن به ساحل، درگیری را آغاز می کردند. در این حال، رمز عملیات(یا ...
من ۳۴ سال است که جسم مرده ی خویش را با خود حمل میکنم تا ادامه زندگی زندان مانند خود را ببینم که این از زمان جدا شدن از قافله دوستان و شهیدان آغاز شد.